عبد الرحمن جامى
30
أشعة اللمعات ( فارسى )
وجود به معناى كون و حصول و حقيقت وجود و أيضا منها - پوشيده نماند كه ممكن را " عند اقترانه بهذه الضميمة " وجود ، به معنى كون و حصول كه واجب را بىآن اقتران ثابت است ، طارى مىشود ؛ پس وجود به معنى كون و حصول ، عرضى عام باشد نسبت به جميع موجودات و از قبيل مفهومات اعتباريّه كه آن را جز در عقل ، وجودى نيست ؛ پس حمل اين مفهوم بر واجب ، به اشتقاق تواند بود « 1 » نه به مواطاة « 2 » : به اين طريقه كه لفظ موجود ، از وجود به معنى عام عرضى اشتقاق كنند و بر واجب حمل كنند ؛ و امّا حقيقت وجود كه عين واجب است ، در حمل بر واجب احتياج به اشتقاق ندارد بلكه به مواطاة بر وى محمول است و اگر صيغهء موجود به آن معنى اشتقاق كنند معنى وجود ، ذو الوجود خواهد بود ، اعم من ان يكون الوجود نفسه أو غيره . سؤال - اگر كسى گويد : چون واجب نيز به وجود - معنى كون و حصول - موصوف باشد ، پس وى نيز در ترتب آثار مختصّه ، محتاج به ضميمهء وجود باشد . جواب گوييم كه : ترتب آثار بر واجب نه به واسطهء عروض وجود عام است مر او را ، بلكه ترتّب آثار بر وى لذاته است و يكى از آن آثار ، وجود به معنى عام است كه ثبوت وى نيز فرع وجود مثبت له است ؛ « 3 » و همچنين است حال در ذوات ممكنه نيز كه وجود به معنى عام از احوال خارجيهء ، ايشان است و ثبوت آن مر ايشان را به واسطه موجوديّت ايشان است بالوجود الحقّ ؛ زيرا كه ايشان « 4 » موجودند به معنى ذو الوجود و ثبوت وجود عام مر ايشان را در خارج ، به واسطه موجوديّت ايشان است ؛ پس موقوف بر وجود عقلى باشد نه خارجى ؛
--> ( 1 ) . كه موجودش بايد گفت . ( 2 ) . بلكه به مواطاة هم مىتوان گفت ؛ زيرا واجب و وجود در حقيقت يك چيز است . ( 3 ) . عين ثابت انسان موجود است در علم حقّ تعالى و كلام حق ، يعنى قرآن كريم ؛ اگر ادامه دهيم و به خود حقّ تعالى برسد عين حقّ تعالى است . اسم رحيم مقوم به اسم رحمن است و رحيم تعيّن پيدا مىكند به اسم رحمن و اسم رحمن به اسم الله . ( 4 ) . يعنى ممكنات .